گل پسرم بیست ماهه شد

عشقم امروز دقیقا بیست ماهه که خداوند مهربون شما رو به ما داده و کلی دنیامونو عوض کرده. عشقم ببخش اگه دیر برات نوشتم. این چند وقت کلی اتفاق افتاده که باید تند تند برات اینجا بنویسم. اولیش اینه که پسر دایی شدی ، عمه سارا روز پنجشنبه هفته پیش 26 دی ماه 1392 یک دختر عمه نانازی به نام تسنیم دنیا آورده. امیدوارم که این نی نی زیر سایه مامان و بابای مهربونش خوشبخت و شاد بزرگ بشه . ما هم روز پنجشنبه هفته گذشته رفتیم مشهد و روز شنبه آخر شب برگشتیم تهران و به شما هم کلی خوش گذشت. دیروز هم عید بود و ما رفتیم خونه خاله بشی (خاله من) و عید دیدنی کردیم و شما هم عمو سپهر (پسر خاله من) رو دیدی و کلی اونجا بازی کردی وخوش گذروندی. این چند وقت گذشته کلی شیطونتر شدی و کلی بازی های جدید جدید میکنی و خلاصه که بلا طلای منییی. روز جمعه که بابایی رفته بود فیلمبرداری من و شما با هم رفتیم خرید توی شهر مشهد کلی توی کالسکه نشستی و همه جا رو نگاه کردی و از خرید کردن کلی خوشت اومده بود. برات یک گوسفند خریدم که تبل میزد و خودشو تکون میداد کلی خوشت اومده بود ازش و اداشو در میاوردی. عسلکم اینقدر مهربونی که نگو هر نی نی رو میبینی باهاش بای بای میکنی عاشق پیشی ها هستی و با یک نازی صداشون میکنی پیششش پیشششش و کلی ذوق میکنی که نزدیکت بیان کلیی دوست داری با بچههای دیگه بازی کنی. وقتی میریم خونه خاله بشی چون خاله بشی مریضه اینقدر هواشو داری بهش آب میدی کلا حواست خیلی بهش هست هر چی میخوری دهن خاله هم میذاری . اگه کسی حواسش نباشه تو به بقیه یادآوری میکنی که حواسشون به خاله باشه. خیلی خیلی دوستت دارم مهربونم آرزو میکنم همیشه مهربون و با محبت باشی و خداوند مواظبت باشه و انسانهای خوب و مهربون رو سر راهت قرار بده و هیچ وقت دل شکسته نشی عزیز ترینم. آخه دلت مهربون قشنگم. وقتی باهات حرف میزنم با دقت بهم گوش میدی و هر چیزی میگم کاملا میفهمی باهوشم.

دختر نانازی عمه سارا تسنیم

مشهد - حرم امام رضا - صحن آزادی- جمعه 27 دی 1392



گل پسرم بیست ماهه شد
